ابر ترانه
 

سلام.

تصمیم داشتم با وبلاگ جدیدم به روز شم.اما رد کردن دعوت دور از ادب بود 

...........

از دوران کودکی ام بغض های پر توقع و گریه های داخل کمد دیواری را به یاد دارم.

بزرگتر که شدم چقدر دلم می خواست با خواهرم بازی کنم.چقدر دوست داشتم با متکا 

ماشین بسازیم و برویم مشهد.

همیشه فکر می کردم مشهد بوی ـ نخود چی کیشمیش ـ می دهد و همه توی خیابان

 هایش نماز می خوانند..

دوران نوجوانی ام بوی گل محمدی حیاط خانه مان را می دهد و رزهای بزرگ قرمزی

 که فقط روز معلم حق داشتیم چند تا از آنها را بچینم.

بوی کوچه بازار ـ راه میان بر دبیرستان ـو دوستی هایی که ساعت ها به خاطرشان

  گریه می کردم.همیشه به فکر کیف و لباس های آنچنانی بودم.و فکر اینکه اگر با

دختری حرف بزنم چقدر باید در جهنم بمانم تا گناهم پاک شود،عذابم می داد.

دوران نوجوانی ام بوی آیت االکرسی های مادر را می دهد،که پشت سرم فوت

می کرد.و پدر که همیشه نگران بود.

دوران قشنگ دانشجویی، شب بیداری های فراموش نشدنی،سالن های فوتبالی

 که از ۲ی نیمه شب به بعد شروع می شد،باغ قمصر،کرسی،قلیان و..............

و از همه مهمتر که هنوز هم وقتی از همه چیز خسته می شوم آرامم می کند

 دنیای قشنگ شعر و ترانه است.

و اما عشق:

   مشکل سبک عراقی و خراسانی نیست

                                                همه با قافیه عشق مصیبت دارند......

با تشکر از پگاه و شهرزاد عزیز که من و به این  بازی قشنگ ـ که بیشتر بازی روزگاره تا

شب یلدا ـدعوت کردن.لذت بخش بود. 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۳٠ دی ،۱۳۸٥ - حسین غیاثی
 

........

بهار می رسه بازم،تو تازه می شی از اول

من اتفاق يه برگم،تو يه درخت جوونی

بذار پرام بسوزه .بذار قفس بشه دنيام

تو آسمون تر از اونی ، که بی پرنده بمونی..

.....

سلام.

خيلی خيلی جالبه!

تصميم گرفتم تا با آخرين ترانه ای که نوشتم به روز شم.و جالب اينجاس که تصميم گرفته بودم اين ترانه رو تقديم کنم به ميثم يوسفی.و قبل از اون يه سر به وبلاگ ميثم زدم.آخرين کارش و خوندم:

...اونی که مرده منم                 رو لبات مثل سکوت
عشق،همجنس بازیه                وسطِ یه برهوت....و الی آخر(بريد بخونيد)

  جالب اینجاست که من و ميثم اين روزا خيلی با هم  قاطی شدیم. و در ضمن  اين  ترانه من کاملا زنانه ست(ولی قسم می خورم که از زبون يه زنه. )

 می دونم که ريسک بزرگيه.خدا بخير کنه

با ترس و علاقه تقدیم به ميثم يوسفی.

..............

 

گفته بودی راس ساعت می رسی      اما يادم نمی ياد چه ساعتی

دارن انگار تو سرم پا می کوبن          تيک تيکٍ ثانيه های لعنتی

 

ديگه از بهت چشای خيس من           غير ديوارا  کسی کلا فه نيست

غير بوی تند سيگار و عرق             بوی هيچی روی اين ملافه نيست

 

داری از خونه يه زندون می سازی        با يه زندونيٍ ديونهء لال

می دونم رفتی و يادم نمی ياد     که يه هفته اس يا سه روز ٍيا دو سال

 

چقد از کبودی ٍ پای چشام             مش تو آينه های بد عنق زدم

چقد از وحشت جای دندو نات         خاطرات خوبمون و عق زدم

 

حالا تو نيستی و روی شونه هام      جای بو سه های تو مار می شه

توی کابوس شبای بی کسيم           آخرين پنجره ديوار ميشه 

......

به دلم افتاده راس ساعته              می رم و يه گوشه ای کز می کنم

رژ کم رنگم و  برمی دارم و...          لبای خشکم و قرمز می کنم 

.....

اين آخرين کاريه که تو اين وبلاگ می ذارم برای همه  دوستاتون 

آف بذارين که بيان بخونن و نظر بدن(البته روی ترانه).

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢۳ تیر ،۱۳۸٥ - حسین غیاثی
 

سلام

وبلاگم به طور کلی حذف شده بود .به اجبار به روز شدم...

..... 

اين ترانه کوتاه يه جريان داره....ميثم يوسفی و افشين مقدم در جريان نقطه چين (....) بيت اول هستند..پر کردن سه نقطه مشکلی ايجاد نمی کرد..اما چون ترانه به سمت خوبی پيش نرفت از (...) استفاده کردم...

در ضمن اين ترانه رو توی ده دقيقه نوشتم و بهتره که زياد جدی نقد نشه.

....

بيا از نو شروع کنيم(....)

تو ((رومئو)) بشی و من((ژوليئت))

دوس دارم بی خودی برات بميرم

اگه هذيون می گم چتم ، چت چت

 

توی رويام تلو تلو می خورم

رو خيال تن تو دس می کشم

بد جوری گرممه کلافه شدم

نفس سردت و نفس می کشم

 

با تو حس گناه  بی خوديه

برمودای تنت عجيبه و من...

..دوس دارم بشکنه طلسم بد....

شرم انگشت و دکمه پيرهن

 

دوس دارم توی آتيشت بسوزم

تن من از تن تو شعله وره

بيا آروم روی لبام و ببوس

شايد اين مستی از سرم بپره

 

( بعضی جا ها به جای کسره -ه-گذاشتم)ببخشيد

                               

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٦ خرداد ،۱۳۸٥ - حسین غیاثی
 

سلام......

....چقد از كبودی پای چشات          مش تو آينه های بد عنق زدی

چقد از وحشت جای دندونام           خاطرات خوبمون و عق زدي.......

.........

شايد تا خيلی وقت نتونم به روز شم.برای همين خاطر ،يه ترانه و يه غزل

.....

ترانه

طناب و صندلی دارن می رقصن

 خيلی دلم می خواد برات بميرم

آتيش بزن ،آتيش بزن به جونم

بذار تو گرمای تو گر بگيرم

 

بذار ترانه های نيمه جونم

با اسم تو دوباره جون بگيره 

بذار كه از مستی چشمای تو

 ترانه ها بوی جنون بگيره

....

روی دلم مونده برای يك بار

صدات كنم عرو سكم، عروسم

نفس بسه ديگه نفس نمی خوام

بذار لبات و بی هوا ببوسم

 

دارم دوباره از تو می نويسم

از تو كه هيچ وخ مال من نبودی

از تو كه حتی موقع پريدن

به فكر زخم بال من نبودی

 

فقط می گفتی اگه مردی بيا

بهم می ياد مرد سفر نباشم

بهم می ياد تو شهر خواستن تو

يه دوره گرد دربه در  نباشم

 

عروس حجله های آسمونی

گيسو بلند ،ابرو كمون ،تو حيفی

پرات و  وا كن و برو از اينجا

تو شهر آدما نمون تو حيفی

 

بهتره واژه ها تو رو نفهمن

هر چی خدا ازت نوشته بسه

طناب و صندلی دارن می رقصن

خسته شدم ((آدم فرشته)) بسه

...

غزل

آهسته می غلتد لبم بر روی لب هايت

گس می شوم از طعم خرمالوی لب ها يت

 

كم كم شراب كهنه می ريزند از دوری

انگور های تازه در پستوی لب هايت

 

در نيشخندت زهر داری،تلخ تلخ اما

طعم عسل می ريزد از كندوی لب هايت

 

زهر و عسل،بوی شراب و طعم خرمالو

معجون دلچسبی ست از جادوی لب هات

.....

يك بوسه تا پايان اين رويا كه خوابم برد

فردا خجالت می كشم از روی لب هايت .

 

 

منتظر نقد و نظر دوستان هستم.

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٥ - حسین غیاثی
 

سلام

ديده بوسی ها که پيغام بهاری می دهد

يک دقيقه حال ساعت ها خماری ميدهد...

..عيد عيد باب طبعم نيست وقتی که به من

جای سبز چشمهای تو(( هزاری)) می دهند                                (( مهدی فرجی))

سال نو رو به همه تبریک ميگم.

مجموعه((آدم فرشته))بعد از دريافت مجوز آماده چاپ است.هر چند برای انجام چنین کاری بسيار زود است.اما به دلايل خاص و بعد از مشورت با دوستان صاحب نظرتصميم به چاپ این مجموعه که متشکل از حدود سی ترانه پنج غزل و دو مثنوی است،گرفتم.شعر يا متن زير اولین کار اين مجموعه است که به عنوان مقدمه در نظر گرفته شده است.

........

کوچه به اندازه سن مادر بزرگ نگران است

و دلشوره ها بوی آجيل های سوخته را می دهد

 و بوی تفت زغال که بلند بلند قرآن می خواند و فحش می دهد..................... بلند بلند

من خواب بهشت را ديده ام. و به اندازه هرزگی تمام دختر های شهر نماز قرضی دارم.

پدر هر وقت با نگرانی به من دست می دهد، انگار غيرت تمام آدم های دنيا را توی صورتم ميکوبد.

من باتمام آدم ها فرق دارم

من رگ های غيرتم را بريده ام .خواهرم می ترسد.

...خواهرم می ترسد سنگين تر از اين(( راه برود))،(( بخندد))،(( نقاشی بکشد)).

من با تمام آدم ها فرق دارم

 من هر وقت عينک ته استکانی می بينم سرم گيج می رود و لای قصه های مادر بزرگ تلو تلو می خورم

هنوز هر جا بوی سيگار باشد صدای سرفه های خشک مادر .....با گريه دست هايم را می بو سد

نگرانم

من هميشه صدقه کنار(( آيينه قرآن)) را دزديده ام

نگرانم

مادر پشت سرم(( آيه الکرسی)) فوت می کند 

خوابم گرفته است .

چشمهايم را می بندم

از کوچه بوی نذر ی می آيد و تمام(( آيه الکرسی)) های مادر را باد می برد

 

منتظر نقد ونظر دوستان هستم  

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٥ فروردین ،۱۳۸٥ - حسین غیاثی
 

سلام

....

يک ترانه خيلی قديمی به سفارش يکی از دوستان .

تقديم به کودکی زکيه

....

قوطی ودکا سرد است

نگاه مادرت سرد است

چشمهای سبزت به هيچ جا نگاه می کند

من مست کرده ام

من کابوس خواب های تو خواهم شد....

......

با يه نگاه بلا تکليف           دنبال حادثه می گرده

از يه شکنجه تکراری         خورشيد سبز چشاش سرده

 

زل می زنه به در و انگار        چشم انتظار که بر گردی

چشم انتظار يه فرياد             چشم انتظار يه نامردی

 

زن مست ميکنه و دختر          می فهمه معنی ودکا رو

هی دوره ميکنه با وحشت       تصوير وحشی فردا رو

 

لبهای فاجعه می خندن         من باز بوی لجن می دم

من بوی پستی و نا مردی   من بوی شهوت و زن می دم

 

سنگين روی گلوم امشب        اين بغض سربی وامونده

فرياد می زنم اين درد و          حرفی که روی دلم مونده

 

وقتی که خوابت و می دزده        تصوير مبهم لالايی

کابوس تازه تو   نفرين کن    ای دختر شب و تنهايی..

...ای دختر شب و تنهايی.

 

منتظر نقد ونظر دوستان

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸٤ - حسین غیاثی